تبلیغات
فراموش شده

فراموش شده

توهمانی كه می اندیشی

غزل خداحافظی

ای آفتاب به شب مبتلا خداحافظ 

غریب واژه دیر آشنا خداحافظ

به قله ات نرسانید بخت کوتاهم 

بلند پایه بالا بلا خداحافظ

تو ابتدای خوش ماجرای من بودی

ای انتهای بد ماجرا خداحافظ

به بسترت نرسیدند کوزه های عطش 

سراب تفته چشمه نما خداحافظ

میان ماندن و رفتن درنگ می کشدم 

بگو سلام بگویم و یا خداحافظ

قبول می کنم از چشمهای معصومت 

که بی گناه ترینی ولی خداحافظ

اگر چه با تو سرشتند سرنوشت مرا 

ولی برای همیشه تو را خداحافظ


----------------------


چه سخت است غزل خداحافظی را سرودن

چه زود گذشت این چند ماهی که مهمون دلهای مهربون شماها بودم،

یه دوران به یاد ماندنی با کلی خاطرات شیرین و تلخ و آموزنده.

هر چیزی توی این دنیا یه آغازی داره و یه پایانی داره، این وبلاگ هم اینجا به پایان میرسه.

امیدورام هر چی بدی از من دیدن حلالم کنید.

همین.

هر کجا باشی و باشد

ایام به کامتان

توفیق رفیق راهتان

 ----------------------

به تودیع توجان میخواهد از تن شد جدا حافظ

به جان کندن وداعت می کنم حافظ خداحافظ

ثنا خوان توام تا زنده ام اما یقین دارم

که حق چون تو استادی نخواهد شد ادا حافظ

من از اول که با خوناب اشک دل وضو کردم

نماز عشق را هم با تو کردم اقتدا حافظ

تو صاحب خرمنی و من گدایی خوشه چین اما

به انعام تو شایستن نه حد هر گدا حافظ

بروی سنگ قبر تو نهادم سینه ای سنگین

دو دل با هم سخن گفتند بی صوت و صدا حافظ

در اینجا جامه شوقی قبا کردن نه درویشی است

تهی کن خرقه ام از تن که جان باید فدا حافظ

تو عشق پاکی و پیوند حسن جاودان داری

نه حسنت انتها دارد نه عشقت ابتدا حافظ

مگر دل میکنم از تو به یاد مهمان به راه انداز

که با حسرت وداعت می کنم حافظ خداحافظ



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و یکم آبانماه سال 1388 توسط یه نفر | نظرات ()
راز خوشبختی
تاجری پسرش را برای آموختن «راز خوشبختی» نزد خردمندی فرستاد. پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه رفت تا اینکه سرانجام به قصری زیبا بر فراز قله کوهی رسید. مرد خردمندی که او در جستجویش بود آنجا زندگی می‌کرد.

 

به جای اینکه با یک مرد مقدس روبه رو شود وارد تالاری شد که جنب و جوش بسیاری در آن به چشم می‌خورد، فروشندگان وارد و خارج می‌شدند، مردم در گوشه‌ای گفتگو می‌کردند، ارکستر کوچکی موسیقی لطیفی می‌نواخت و روی یک میز انواع و اقسام خوراکی‌ها لذیذ چیده شده بود. خردمند با این و آن در گفتگو بود و جوان ناچار شد دو ساعت صبر کند تا نوبتش فرا رسد.

 

خردمند با دقت به سخنان مرد جوان که دلیل ملاقاتش را توضیح می‌داد گوش کرد اما به او گفت که فعلأ وقت ندارد که «راز خوشبختی» را برایش فاش کند. پس به او پیشنهاد کرد که گردشی در قصر بکند و حدود دو ساعت دیگر به نزد او بازگردد.

 

مرد خردمند اضافه کرد؛ اما از شما خواهشی دارم. آنگاه یک قاشق کوچک به دست پسر جوان داد و دو قطره روغن در آن ریخت و گفت: «در تمام مدت گردش این قاشق را در دست داشته باشید و کاری کنید که روغن آن نریزد».

 

مرد جوان شروع کرد به بالا و پایین کردن پله‌ها....

 

در حالیکه چشم از قاشق بر نمی‌داشت. دو ساعت بعد نزد خردمند بازگشت.

 

مرد خردمند از او پرسید:«آیا فرش‌های ایرانی اتاق نهارخوری را دیدید؟ آیا باغی که استاد باغبان ده سال صرف آراستن آن کرده است دیدید؟ آیا اسناد و مدارک ارزشمند مرا که روی پوست آهو نگاشته شده دیدید»؟

 

جوان با شرمساری اعتراف کرد که هیچ چیز ندیده، تنها فکر او این بوده که قطرات روغنی را که خردمند به او سپرده بود حفظ کند.

 

خردمند گفت: «خب، پس برگرد و شگفتی‌های دنیای من را بشناس. آدم نمی‌تواند به کسی اعتماد کند، مگر اینکه خانه‌ای را که در آن سکونت دارد بشناسد».

 

مرد جوان این‌ بار به گردش در کاخ پرداخت، در حالیکه همچنان قاشق را به دست داشت، با دقت و توجه کامل آثار هنری را که زینت بخش دیوارها و سقف‌ها بود می‌نگریست. او باغ‌ها را دید و کوهستان‌های اطراف را، ظرافت گل‌ها و دقتی را که در نصب آثار هنری در جای مطلوب به کار رفته بود تحسین کرد. وقتی به نزد خردمند بازگشت همه چیز را با جزئیات برای او توصیف کرد.

 

خردمند پرسید: «پس آن دو قطره روغنی را که به تو سپردم کجاست»؟

 

مرد جوان قاشق را نگاه کرد و متوجه شد که آنها را ریخته است.

 

آن وقت مرد خردمند به او گفت:«راز خوشبختی این است که همه شگفتی‌های جهان را بنگری بدون اینکه دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش کنی».

 




طبقه بندی: داستان، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و یکم آبانماه سال 1388 توسط یه نفر | نظرات ()
چند قانون کاربردی

 

قانون گاو

www.darhami.com

گاو سرشو می‌اندازه پایین و کار خودشو انجام میده، کاری نداره کسی چی میگه! از شاخش هم استفاده نمی‌کنه، چون بهترین شاخ زن‌ها رفتن توی میدان گاو بازی و نابود شدند.

برای مثال شما قصد داری به عیادت کسی در بیمارستان بری، بهترین راه اینه که راه خودت را بگیری و مستقیم وارد بخش بشی و به کسی هم توجه نکنی، حالا مثلا اگر از نگهبان بپرسی که "الان ساعت ملاقات هست؟" یا این که "می‌تونم برم تو؟" اگر هیچ مشکلی هم وجود نداشته باشه، نگهبانه برای اینکه قدرت خودشو بهت نشون بده جلوت را می‌گیره. این قانون در جاهایی که قوانین مسخره و دست و پا گیر داره هم کاربرد داره، یعنی خیلی موانع قانونی (یا بهتر بگم سنگ اندازی‌ها) در مرحله آغازین کارها بیشتر جلوه می‌کنند، وقتی شما بی‌توجه به همه‌ آنها کارت را آغاز کردی، اکثر آنها خود به خود کنار می‌روند یا افراد مجبور میشن خودشونو با شما وقف بدن. در کل این قانون (قضیه) در جوامعی مثل جامعه ایران که فضولی در کار دیگران امری پسندیده‌ای محسوب می‌شود بسیار کاربرد دارد.

 

قانون سگ

www.darhami.com

سگی شما رو دنبال کرده و شما فقط یه قرص نان دارید، اگر کل نان را جلوش بندازید، زود می‌خوردش و بعدش به شما حمله می‌کنه، پس بهترین کار اینه که نان را تکه تکه بهش بدین تا زمانی که به جای امنی برسید.

مثلا می‌دانید که طرح یک پروژه یک ماه طول می‌کشه، اما اگر به کارفرما بگویید یک ماه، شاکی میشه و فحش میده، شایدم رفت و کار را داد به یکی دیگه، پس کار را در چند مرحله بهش تحویل می‌دهید. مثلا هفته اول سایت پلان، به همراه پلان اولیه، هفته دوم پلان نهایی و الا آخر! اینطوری طرف شاکی نمیشه که هیچ، کلی هم ذوق می‌کنه که تو جریان پیشرفت کار قرار داشته!

 

قوانین خر

www.darhami.com

قانون اول:

هرگاه خری در یک کنج مثلث و منبع غذا در کنج دیگری باشد، خر مورد نظر همیشه مسیری را طی میکند که از یک ضلع مثلث می‌گذرد.

نتیجه گیری: در دبیرستان می‌گفتند که این یعنی خر هم می‌فهمه که اون راه نزدیکتره، اما در اصل اینه که همیشه کوتاه‌ترین راه، بهترین راه نیست و فقط خر کوتاه‌ترین راه را انتخاب می کنه!

 

قانون دوم:

هرگاه خری در فاصله مساوی بین دو منبع غذایی قرار گرفته باشد. آنقدر بین انتخاب نزدیکترین منبع تردید می‌کند و به سمت هیچکدام نمی رود تا از گرسنگی بمیرد!

نتیجه گیری: خیلی وقت‌ها تصمیم گیری بین دو یا چند گزینه در نتیجه عمل تاثیر چندانی نمی‌گذارد، پس تا فرصت نگذشته سریعتر تصمیم‌گیری کنیم.

 

قانون سوم:

هرگاه در مسیری دو خر از روبرو (شاخ به شاخ) به یکدیگر برسند، و مسیر به قدری تنگ باشد که این دو باید کمی از وسط جاده کنار رفته، به دیگری راه بدهند تا بتوانند رد شوند، هیچکدام از خرها از جای خود تکان نمی‌خورند.

نتیجه گیری: خیلی وقت‌ها برای رسیدن به نتیجه مطلوب بایستی به طرف مقابل امتیاز بدهید، به بازی "بُرد ـ بُرد" بیاندیشیم، سیاستمدار باشیم، دور از جون و بلا نسبت شما، خر نباشیم!

 



طبقه بندی: طنز،  عکس، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و یکم آبانماه سال 1388 توسط یه نفر | نظرات ()
به دام و دانه نگیزند مرغ دانا را

پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می‌رفت تا این که مدرسه‌ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاس‌ها سه تا پسر بچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند، بلند با هم حرف می‌زدند، هر چیزی را که در خیابان افتاده بود شوت می‌کردند و سر و صدای عجیبی راه انداختند. این کار هر روز تکرار می‌شد و آسایش پیرمرد کاملاً مختل شده بود. این بود که تصمیم گرفت کاری بکند.

 

روز بعد که مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه‌ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این که می‌بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. من هم که به سن شما بودم همین کار را می‌کردم.

 

 حالا می خواهم لطفی در حق من بکنید. من روزی 1000 تومان به هر کدام از شما می‌دهم که بیایید اینجا، و همین کارها را بکنید، بچه‌ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: « ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی‌توانم روزی 100 تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره»؟

 

بچه ها گفتند: « 100 تومان؟ اگه فکر می‌کنی ما به خاطر روزی فقط 100 تومان حاضریم این همه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت کنیم، کور خوندی. ما نیستیم».

 



طبقه بندی: داستان، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و یکم آبانماه سال 1388 توسط یه نفر | نظرات ()
شما فضولید؟

تصور کنید که صبح خواب مانده اید و دیرتان شده است .هنگام خروج از خانه صدای دعوای همسایه را میشنوید،آیا می ایستید تا ببینید موضوع از چه قرار است ؟ 
بله خیر 

2-اگر وارد رستورانی شوید و یکی از دوستان خود را ببینید که با غریبه ای آنجاست ،آیا کنجکاو می شوید که غریبه چه کسی است ؟ 

بله خیر 

3-با دوستتان مشغول مکالمه تلفنی هستید که مجبور می شوید مدتی منتظر بمانید تا او به مکالمه دیگری پاسخ دهد ،وقتی برمیگردد از او می پرسید که با چه کسی صحبت می کرد؟ 

بله خیر 


4-به منزل دوستتان رفته اید و او برای انجام کاری - از اتاق خارج می شود نامه ای را روی میز او میبینید آیا نگاهی به متن آن می اندازید؟ 

بله خیر 


5-اگر رمز عبور شناسه دوستانتان را داشته باشید آیا سری به ایمیل های آنها میزنید؟ 

بله خیر 


6-در اتوبوس یا تاکسی نشسته اید - و فرد کناری شما مشغول مطالعه روزنامه یا کتابی است در این شرایط چه میکنید؟ 

-مستقیما به آنچه او مطالعه میکند خیره شده و شما هم همراه او مطالعه میکنید. 

-گاهی نگاهی دزدکی می کنید تا ببینید او چه چیزی مطالعه میکند. 

-کاملا بی تفاوت رفتار میکنید 


7-اگر شما بدانید یکی از آشنایان رازی دارد چه میکنید؟ 

-هرطور شده سعی میکنید - سر از کار او درآورید. 

-اگر صحبتی درباره آن پیش بیاید ، کنجکاو میشوید. 

-فکر میکنید راز یک مساله خصوصی است و ارتباطی به هیچ کس ندارد. 


8-اگر جایی دعوا یا تصادفی شده باشد،آیا نزدیک می شوید تا بدانید موضوع از چه قرار است؟ 

بله خیر 


9-آیا تا به حال کیف دیگران را بدون اجازه شان جستجو کرده اید؟ 

بله خیر 


10-آیا معمولا درباره قیمت و محل خرید دوستانتان پرس و جو می کنید؟ 

بله خیر 

 

 


جمع بندی امتیازات : 

برای هر جواب (بله -10 )امتیاز و جوابهای (خیر-0)امتیاز منظور فرمایید . 


ارزیابی 

اگر جمع امتیازات شما از (0تا30)باشد: 

شما اساسا اهل دخالت و فضولی در کار دیگران نیستید و این ویژگی امتیاز بزرگی برای شما محسوب می شود. مسایل خصوصی دیگران باری شما جالب نیست و به خودتان اجازه نمیدهید که به مسایل خصوصی دیگران وارد شوید.شما به دیگران احترام میگذارید و در موردد مسایلی که به شما ارتباطی ندارد کنجکاوی به خرج نمی دهید دوستان و نزدیکان شما به بهانه این ویژگی که درشخصیت شما جاری است به شما اطمینان زیادی دارند شما به سبب همین خصلت از احترام و محبوبیت شایسته ای در اجتماع برخوردار هستید . 

اگر جمع امتیازات شما از (35تا70)باشد : 

شما طبیعتا فرد کنجکاوی هستید اما تلاش میکنید که زیاد در کارهای دیگران دخالت نکنید اما گاهی نمی توانید این احساس را مدیریت کنید و گاهی یک فضولی کوچک در امور خصوصی دیگران میکنید اما خوشبختانه این کار همیشگی نیست. زیاده روی در کنجکاوی تبدیل به فضولی میشود و این مهم شما را گاهی دچار درد سر میکند و مردم دوست ندارند که کسی در کارهای خصوصی آنان دخالت کند . 

یادتان باشد اگر شما به عنوان فردی فضول در جمع دوستان و آشنایانتان معروف نشده اید احتمال اینکه در آینده چنین لقبی به شما بدهند وجود دارد ، مراقب باشید! 

اگر جمع امتیازات شما از (75تا100)باشد : 

شما بسیار مشتاق هستید که همه چیز را درباره همه کس بدانید و برای این کار هرچه از دستتان بربیاید انجام می دهید. شما از آن گروه افراد هستید که همیشه مراقب دیگران هستند ، فال گوش می ایستند و حتی بعضی مواقع مستقیما از دیگران درباره مسایل خصوصی شان سوال می کنند . روانشناسان کنجکاوی را کودکی های فضول می دانند . به یاد داشته باشید که کنجکاوی برای دستیابی به آگاهی عالی است . اما فضولی....؟ 




طبقه بندی: طنز، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و یکم آبانماه سال 1388 توسط یه نفر | نظرات ()
بزرگ فکر کنیم

بزرگ فکر کنیم

 

 

 

  ما برای خوشبخت شدن چشم به راه آینده ایم و در نتیجه هرگز خوشبخت

  نمی شویم، زندگی نمی کنیم بلکه به امید   زندگی نشسته ایم.

 

  در حال زندگی نمی کنیم و از زندگی امروز خود هم لذت نمی بریم پیوسته

  منتظر هستیم که در آیند ه اتفاق بیفتد.

    وقتی ازدواج می کنیم خوشبخت خواهیم شد. وقتی شغل بهتری بدست آوریم

     به خوشبختی خواهیم رسید.

 

 

 

    وقتی پول خرید خانه را پرداختیم، وقتی بچه ها یمان راهی دانشگاه شدند و

     وقتی کاری را به اتمام رساندیم و پیروز شدیم آن وقت است که به خوشبختی

     خواهیم رسید.

 

    این افراد بدون استثناء مایوس می شوند چرا که خوشبختی یک عادت ذهنی

     است،

   یک برداشت ذهنی است. اگر آن را یاد نگیریم و همین حالا روی آن تمرین

   نکنیم هرگز تجربه اش نخواهیم کرد.  اگر قرار است خوشبخت شویم باید

   خوشبخت باشیم.

 

 

 

 

 

   همه روزه یادآوری خاطرات و اندیشه های خوب و دلچسپ را تمرین کنید،

   چرا که این کار شما را در انجام کار های تان کمک می کند. اگر کسی می خواهد

    حال بهتری داشته باشد باید احساسات لطیف و خیر خواهی و مثمرثمر بودن را

    در اندیشه خود پرورش بدهد. باید این کار را مثل ورزش صبحگاهی

   بطور مرتب انجام داد و مرتب به زمان این ورزش روانی بیافزائید.

 

  تصویر ذهنی و عادت های انسان با هم ارتباط دارند. با تغییر یکی از آنها دیگری

    هم خود بخود تغیرمی کند. وقتی اگاهانه عادت بهتری در خود ایجاد کنیم

    تصویر ذهنی جدیدی جای عادات قدیمی رامی گیرد و انگاره جدید را پرورش

     می دهد.

     جالب است که بدانیم نود و پنج در صد رفتار، احساس و واکنش افراد عادتی

      است. درست به همین شکل که هر وقت با موقعیت مشابهی روبرو شویم،

       اندیشه و احساس و عمل مشابهی از ما سر می زند.

 

    اما نکته اینجاست که عادت اصلاح شدنی است و می توانیم آنرا بطور کلی

     تغییر دهیم. کافی است که تصمیم اگاهانه ای بگیریم و روی آن تمرین کنیم .

 

       بنا برین شما هم می توانید با تکرار رفتار مطلوب آن را در تصویر

       ذهنی خود ثبت نمایید.

 

 



طبقه بندی: سخنان ناب . . .،  عکس، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و یکم آبانماه سال 1388 توسط یه نفر | نظرات ()
تعریف نسبتهای فامیلی (طنز)


خاله

معنای لغوی: خواهر مادر

معنای استعاره ای: هر زنی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.

نقش سمبلیك: یك خانم مهربان و دوست داشتنی كه خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد.

غذای مورد علاقه: آش كشك.

ضرب المثل: خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو كشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود.

زیر شاخه ها: شوهر خاله: یك مرد مهربان كه پیژامه می پوشد و به ادبیات و شكار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران كودكی كه یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یكی دیگه ازدواج می كنید یا باهاش ازدواج می كنید اما عاشق یكی دیگه هستید.

مشاغل كاذب: خاله زنك بازی، خاله خانباجی.

چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.

داشتن یك خاله ی مجرد در كودكی از جمله نعمات خداوندی است.



عمه

معنای استعاره ای: هر زنی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر زنی كه مادر چشم دیدنش را نداشته باشد.

نقش سمبلیك: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل: ۱- جواب همه ی فحش هایی كه می دهید. مثال: ........ ۲- جواب همه ی محبت هایی كه می كنید. مثال: به درد عمه ات می خوره... ۳- توجیه كلیه ی بیقوارگی ها/رفتارهای نامتناسب شما (تنها برای دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتی. ۴- خیلی چیزهای بدِ دیگه. از ذكر مثال معذوریم...

غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.

ضرب المثل: ندارد (تخفیف به دلیل تعدد در نقش های سمبلیك).

زیر شاخه ها: شوهر عمه: یك مرد پولدار كه سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است. پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند.

مشاغل كاذب: Match-Making

چهره های معروف: عمه لیلا.

ترجیع بند:
داشتن یك عمه كه در توصیفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسی های زندگی است.


دائی

معنای لغوی: برادر مادر

معنای استعاره ای: هر مردی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر مردی كه پتانسیل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.

نقش سمبلیك: یكی از معدود مردانی كه هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه كرد.

غذای مورد علاقه فسنجون.

ضرب المثل: عروس را كه مادرش تعریف كنه، برای آقا داییش خوبه. اگه خاله ام ریش داشت آقا داییم بود.

زیر شاخه ها: زن دایی: یك زن چاق و شاد كه خیلی كدبانو است و جلوی مادر قپی می آید. پسردایی/دختردایی: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی مثل یك همرزم ساپورتتان می كنند.

چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون.

ترجیع بند: همه چیز زیر سر این انگلیساست.

سعی كنید حتما حداقل یك دایی داشته باشید.


عمو

معنای لغوی: برادر پدر

معنای استعاره ای: هر مردی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.

نقش سمبلیك: یكی از مردانی كه شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید كارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یكی از مردانی كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساكت شده، به فكر فرو می رود.

غذای مورد علاقه: قرمه سبزی، آبگوشت.

ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند.

زیر شاخه ها: زن عمو: یك زن كه زیاد به شما توجه نمی كند و خودش را برای مادر می گیرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازی دوران كودكی كه اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نكنید خطر را از سر گذرانده اید.

مشاغل كاذب: بازی در قصه های ایرانی-اسلامی..

چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو پورنگ.

داشتن یك عمو ی پولدار خیلی خوب است.
 



طبقه بندی: طنز، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و یکم آبانماه سال 1388 توسط یه نفر | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:129)      1   2   3   4   5   6   7   ...  


موضوعات
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب